|
31- باختر ، WEST- يكي
از جهات چهارگانه اصلي است كه خورشيد در آن جهت غروب مي كند .
32- باران شهابي ،
ID … -
گاهي زمين ازميان انبوهه بزرگي از شهابسنگها مي گذرد . بسياري از اين انبوهه ها
در مسير قديمي دنباله دارهاي از ميان حركت مي كنند . هنگام برخورد زمين با اين
باقيمانده هاي سنگي نمايش شگفت آوري از رگبار شهابي رخ مي دهد كه در مسير هاي
تقريباً موازي به زمين مي رسند .
33- بازتاب ، REFLECTION-
انعكاس پرتو نور را از هر سطح را بازتاب گويند و نسبت درصد نور بازتابيده از يك
جسم سماوي – مانند يك سياره –
را به كل نوري كه بر آن تابيده شده است نسبت بازتاب نامند.
34- بتا ، BETTA- دومين
حرف از حروف يوناني با نماد *** است كه در نامگذاري ستارگان قدر دوم هر صورت
فلكي به كار مي رود . به دومين نوع اشعه انتشار يافته از يك جسم راديواكتيو نيز
دراصطلاح ، بتا گويند .
35- برج ، SING- نزد
بسياري از مردم ، دوازده صورت فلكي از شهرت بسياري برخوردارند كه درنواري محيط
بر منظومه شمسي قرار دارند و مسير ظاهري خورشيد در طي يك سال از بين آنها مي
گذرد . اين دوازده صورت فلكي به ترتيب عبارتند از : حمل ( فروردين ) –
ثور ( ارديبهشت ) – جوزا ( خرداد )
– سرطان ( تير ) –
اسد ( مرداد )- سنبله ( شهريور ) – ميزان (
مهر )- عقرب ( آبان )- قوس ( آذر )- جدي ( دي )- دلو ( بهمن )- حوت ( اسفند ) .
به هر يك از اين صور فلكي در اصطلاح ، يك برج اطلاق مي شود .
36- بسامد ظاهري ، APPARENT FREQUENCY-
سه عامل گرانش ، اثر داپلر ، و تغيير مكان زاويه اي يك ستاره راديويي يا يك
كهشكان موجب مي شوند تا فركانس يا بسامد حقيقي تغيير كند و آنچه كه به زمين مي
رسد فركانس ظاهري مي باشد .
37- بشقاب پرنده ، FLYING SAUCER –
اجسام درخشان عجيبي كه از سرعت بالايي برخوردارند و به نظر مي رسد از بيرون
كهكشان آمده اند . در واقع اگر بخواهيم وارد بطن قضيه شويم بايد احتمالاتي را
كه موجب بروز چنين تصوري درما مي نگرند ، بيان كنيم ، برخي ازمردم با ديدن
شهابها –كه به سبب ورود به جو زمين و
اصطكاك لايه بيروني آنها با مولكولهاي هوا مشتعل مي شوند –
به ياد اجسام پرنده ناشناخته يا بشقاب پرنده مي افتند . دقيقاً معلوم نيست چرا
لفظ بشقاب پرنده بين عموم رواج يافته است . گاهي هم سلولهاي سطحي كره چشم مي
ميرند و از توده خود جدا مي شوند و در سطح خارجي آن شناور مي گردند . مثلاً
موقعي كه در حال استراحت به سقف اتاق چشم دوخته ايد مي بينيد اجسامي مقابل شما
وجود دارند كه با حركت مردمك چشم به اين سو و آن سو مي روند . به اين سلولها
فلوتر گفته مي شود كه بعضي از مردم آنها را در شب با انعكاس نور شديد مصنوعات
زميني ، بشقاب پرنده تصور مي كنند . جدا از اين تصورات و بر اساس قراين موجود و
اطلاعات باارزشي كه سفينه هاي« مسافران دريا » يك و دو – VOYAGERS-
امروزه در اختيار دانشمندان زميني قرار داده اند ممكن است نوعي حيات در محدوده
صورت فلكي دب اكبر يا در كهكشان زن به زنجير بسته شده ( امراه المسلسله ) وجود
داشته باشد كه در هر حال صدها سال نوري دورتر از ما هستند . يعني چنانچه اين
موجودات زنده هوشمند به تكنولوژي سرعت نور دست يافته باشند باز صدها و بلكه
هزاران سال طول مي كشد تا به زمين و منظومه شمسي ما برسند . با اين حال آيا
عقلاني است كه تصور كنيم اين موجودات پس از تحمل رنج وسختي اين سفر طولاني صرفاً
براي مانوردادن يا ناپديد شدن در مقابل چشمان ما به زمين مسافرت مي كنند ؟
38 – بعد RIGHT
ASCENSION –
به فاصله زاويه اي ميان يك جرم سماوي و دايره ساعتي مبدأ (نصف النهار آسماني )
بعد گويند كه در طول استواي آسماني (معدل النهار) از صفر تا سيصد و شصت درجه يا
صفر ساعت تا بيست و چهار ساعت از مشرق به مغرب اندازه گيري مي شود . زاويه
ساعتي يا بعد همانند طول جغرافيايي روي كره زمين است .
39 – بقاي اندازه حركت
، CONSERVATION OF MOMENTUM –يك قانون
فيزيكي است كه بيان مي دارد : از انجا كه تغييرات حركتي يك جسم يا نيروي برآيند
وارد بر آن متناسب است ، هر گاه برآيند نيروهاي خارجي وارد بر يك دستگاه صفر
باشد اندازه حركت برداري كل دستگاه ثابت مي ماند . حاصلضرب جرم در سرعت يك جسم
را اندازه حركت مي نامند .
40 – بقاي انرژي ،
CONSERVATION OF ENERGY –
يكي از مهمترين قوانين فيزيك است كه بر مبناي آن چنانچه انرژي از يك نوع به نوع
ديگري تبديل شود درست است كه تغيير ماهيت مي دهد ، اما مقدار آن هميشه ثابت مي
ماند . مثلاً اگر شهابسنگي با جرم و سرعت معين وارد جو زمين شود به دليل اصطكاك
با مولكولهاي هوا مي سوزد و ظاهراً از بين مي رود ؛ در حالي كه اگر جرم يك جسم
را معياري از محتواي انرژي آن بدانيم متوجه خواهيم شد كه در اين رويداد ، انرژي
مكانيكي حاصل از حركت جرم سماوي به انرژي گرمايي حاصل از نيروي اصطكاك تبديل
شده ولي مقدار آن ثابت مانده است .
41- بيناب ، SPECTRUM - همان لفظ فارسي
((طيف)) است . در اواسط قرن نوزدهم معلوم گرديد كه هر عنصر شيميايي ، طيف مربوط
به خود را دارد و اگر عنصري را تا دماي التهاب گرم كنيم پرتوهايي با طول موج
هاي مختلف – ولي معين –
گسيل مي كند . حال اگر اين عنصر بين ناظري از زمين و ستاره سفيد ملتهبي قرار
گيرد مي تواند پرتوهاي صادره از ستاره را در همان طول موج هاي دماي التهاب خود
جذب كند و به ما نشان دهد كه ستاره گسيل كننده داراي اين نوع عنصر مي باشد . از
اين خاصيت براي عمل طيف سنجي استفاده مي شود . طيف نور سفيد آميزه اي از هفت
طول موج مختلف است كه با عبور پرتو نور از يك منشور شيشه اي ساده به راحتي مي
توان آنها را مشاهده كرد . طيف يا بيناب به ستارگان ، ما را در شناسايي عناصر
موجود در هر ستاره ياري مي دهد و به كمك آن مي توان مراحل تكويني جرم ملتهب را
از آغاز تا پايان شناسايي نمود . |
|